قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

240

تاريخ الفي ( فارسى )

باشد . اى عثمان تو مىگويى و به قول خود عمل نمىكنى . ما به گفتار بىكردار چون از تو راضى شويم ؟ هم در اين هفته عهدنامه نوشتى و مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، را ضامن گردانيدى و جماعتى از معارف و ثقات صحابهء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، را بر عهد خويشتن و ضمان علىّ بن ابى طالب گواه گرفتى . بعد از آن بدين وجه نامه مىنويسى و عهدشكنى مىكنى و به قول خود وفا نمىكنى . امير المؤمنين عثمان جواب داد كه : من سوگند خوردم و مىخورم كه اين نامه ننوشتم و هيچ‌كس را نفرموده‌ام ، شما باور نمىكنيد . حال آنكه از هيچ‌چيز اين‌قدر احتراز ندارم كه از سوگند دروغ . كنانه گفت : ما تو را بر اين سوگند كه مىخورى تصديق نمىكنيم و باور نمىداريم . پس كثير بن عبد اللّه البجلى برخاست و گفت : اى عثمان ، تو را به خاطر مىرسد كه از دست ما نجات خواهى يافت و كرده‌اى آنچه كرده‌اى . موالى امير المؤمنين عثمان چون اين سخن شنيدند قصد رجم او كردند . مردمان نگذاشتند و موالى امير المؤمنين را بسيار بزدند و سنگريزه از جوانب مسجد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، به جانب امير المؤمنين عثمان روان كردند . امير المؤمنين از منبر فرود آمد و نزديك بود كه بيهوش شود . او را برگرفتند و به سراى خود آوردند . مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، با جماعتى از اصحاب مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، از جهت دلدارى امير المؤمنين عثمان نزد ايشان آمدند . چون بنى اميه مرتضى ، عليه السّلام ، را ديدند گفتند : يا على ، اين‌همه تو مىكنى . عيش بر ما منغّص كردى و كار ما كه منتظم بود تباه گردانيدى و محاسن امير المؤمنين را در لباس مساوى و معايب به مردمان نمودى . به خداى آسمان و زمين قسم كه بدانچه اميدوارى ما با تو در آن جنگ كنيم و به جان بكوشيم . مرتضى على ، عليه السّلام ، بانگ بر ايشان زد و گفت : خموش باشيد و دور شويد كه شما را مرتبهء آن نيست كه كلام شما را جواب دهم ، از آن جهت كه شما قومى نادان و احمقيد و آزادكردگان و پسران آزادكردگان . « 1 » پس مرتضى على برخاست و بخشم بيرون آمد . روز ديگر امير المؤمنين عثمان نامه‌اى مشتمل بر ترس و بيم از عذاب الهى - كه مترتّب بر عصيان خليفهء رسالت‌پناهى است - به اين قوم نوشته ، بدين منوال : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين نامه عبد اللّه امير المؤمنين عثمان مىنويسد بر كافهء مسلمانان و طوايف مؤمنان و ايشان را سلام مىگويد و خداى را ، جلّ جلاله ، كه ايشان را به انعام اسلام مخصوص گردانيد و از ظلمت

--> ( 1 ) . يادآور اين سخن على بن ابى طالب است در نهج البلاغه : « و ما للطّلقاء و ابناء الطّلقاء و التّمييز بين المهاجرين الاوّلين . » ؛ - فيض الاسلام ، ترجمه و شرح نهج البلاغه ، ص 893 . نيز ؛ - سيرهء ابن هشام ( - سيرة رسول اللّه ) ، ج 4 ، ص 54 ؛ جعفر سبحانى فروغ ابديّت ، ج 2 ، ص 730 ؛ منتهى الأرب ، ص 86 .